جمعه 5 آبان1385

فدای چشمات اگه چشمام بارونیه
فدای چشمات اگه گریه ام پنهونیه
فدای چشمات اگه هنوز پریشونم به خاطر تو
فدای چشمات تلخی لحظه های من
فدای چشمات لرزیدن صدای من
فدای چشمات اگه خراب و داغونم به خاطر تو
جمعه 5 آبان1385
در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت
در این کوه رودی است به نام صفا
در این رود آبراهی میرود به نام وفا
سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع
بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست
و
دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد
اما انسان پا برهنه و عريان ميدود
مريخ را شناخته است اما هنوز
!
سه شنبه 2 آبان1385

عید فطر بر عاشقان مبارک 
با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتان در در گاه الهی