تبليغاتX
ای تو تنها خوبه دنیا بی تو من تنهاترینم

گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند

جمعه 18 فروردین1385

:

 

خانه خرابه تو شدم

به سوي من روانه شو

سجده به عشقت مي زنم

منجي جاودانه شو

اي كوه پر غرور من

سنگ صبور تو منم

يه لحظه سازه عاشقي

عاشق با تو بودنم

روشنترين ستاره ام

مي خواهمت مي خواهمت

توماندگاری در دلم

میدانمت ميدانمت

اي همه ي وجود من

نبود تو نبوى من

اي همه ي وجود من

نبود تو نبوى من 

 

این شعر و خیلی دوست دارم .......

لینک مطلب   | نوشته شده در  ساعت 2:53 PM  توسط ساقی 
+

چهارشنبه 16 فروردین1385

امشب خیلی ناراحتم

دلم مرد..... اینم مزارشه

لینک مطلب   | نوشته شده در  ساعت 11:53 PM  توسط ساقی 
+

سه شنبه 15 فروردین1385

:

 

کاش یک لحظه به جایم بودی

تا بدانی که چه دردی دارد:

وقتی اندازه سنگینی یک کوه دلت غمگین است

و به اندازه تنهایی یک چاه تو هم تنهائی

و به اندزه آوارگی باد تو هم آواره

کاش یک لحظه به جایم بودی

تا بفهمی که چه دردی دارد:

باغبانی که تبر می سازد

و درختی که به اندیشه هیزم شدن از سبز شدن دل کنده

و اجاقی که از آتش خالیست

کاش یک لحظه به جایم بودی

تا بدانی که چه دردی دارد

وقتی از عشق نداری سهمی

و در آنجا که دلی هست وسیع

نیست یک ذره برایت جایی

کاش یک لحظه به جایم بودی

نه پشیمانم از این گفته خویش

که اگر یک لحظه

و فقط یک لحظه

تو به جایم بودی می شکستی آسان

نه پشیمانم از این گفته خویش

کاش هرگز تو نباشی چون من...

لینک مطلب   | نوشته شده در  ساعت 4:16 PM  توسط ساقی 
+

دوشنبه 14 فروردین1385

:

 

 

امشب كمي خودم نيستم...

از پوسته دروني خويش بيرون آمده ام و مي نگرم سكوت ترا در اين موحش شب!

نمي داني چقدر احساس لبريز شدن دارم...

لبريز از انتظار...

بارانك من!

امشب شاهد ريزش لطيفي هستم كه گر چه بيمارم و تبدار اما حضور گرم ترا به روي گونه احساس ميكنم...

گمراهم مكن ...

به حيرتم مخوان...

پاسخ سؤالات من فلسفي نيست...

انديشه هاي من دردودلي بيش نبود...

تو به يك كودك تشبيهم كن مثل ديروز...

لینک مطلب   | نوشته شده در  ساعت 10:25 PM  توسط ساقی 
+

شنبه 5 فروردین1385

:

 

 

 

سلام ؛ حال من خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...

با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،

که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...

تا یادم نرفته است بنویسم :

دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...

خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم،

دعا کردم که بیایی،

اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،

رفتی پیش از آن که باران ببارد ...

می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!

بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!

هذیان می گویم ! نمی دانم...

نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد،

ساده باشد، بی کنایه و ابهام،

پس از نو می نویسم :

سلام ! حال من خوب است،

اما تو باور نکن ...

لینک مطلب   | نوشته شده در  ساعت 10:20 PM  توسط ساقی 
+

چهارشنبه 2 فروردین1385

نوروز مبارک .....
                                                                       

 

 

          نو بهار است درآن کوش که خوش دل باشی

                                                                  که بسی گل بدهد بازو تو در گل باشی  

فرارسیدن سال جدید رو به همه ی دوستان تبریک می گوییم

شاد و موفق باشید

لینک مطلب   | نوشته شده در  ساعت 10:31 PM  توسط ساقی 
+