سه شنبه 19 مهر1384
چطوری بگم دوست دارم پیشی ..![]()
![]()
چطوری بگم باور کنی ...![]()
سه شنبه 19 مهر1384
عطر نگاه.... 
صادقانه
به لحظه ها دل بستم تا روزی طعم شیرین با تو بودن را احساس کنمبه عقربه ها التماس کردم تا تند تر بر روی صفحه ی ساعت بچرخند بلکه
روز موعود زودتر فرارسد و من سرشار از عطر نگاهتو شوم .....................
سه شنبه 19 مهر1384
نه باغ و نه بستان نه چمن می خواهم
نه سرو و نه گل نه یاسمن می خواهم
خواهم ز خدای خویش کنجی که در آن
من باشم و آن کسی که من می خواهم .........
دوشنبه 18 مهر1384
... میگه :خدا هر کیو بیشتر دوست داره بیشتر بهش سختی می ده.
میگم: اینو واسه دلخوشیه آدمای بدبخت می گن.اون منو دوست نداره.
میگه:خدا صدای تو رو دوست داره می خواد بیشتر صداش کنی .
میگم : یعنی واقعا خدا صدای منو می شنوه ؟؟
میگه: خدا داره امتحانت میکنه می خواد ببینه صبرت چه قدره!
میگم: خودم بهش گفتم می دونه که صبرم خیلی کمه.
میگه: حتما صلاح خدا این بوده.
میگم: یعنی صلاح خدا اینه که من غصه بخورم؟
میگه: بعداز هر سختی آسونیه .
میگم: فکر نکنم دیگه عمرم به آسونی قد بده.
شنبه 16 مهر1384
آه... 
اونی که مدعی بود عاشقته ، اونی که مدعی بود عاشقته
تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت بی خبر رفت و تو این بی راهه ها
رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت
آه دلُ سوزوندی
آه چرا نموندی
من و هر ثانیه و جنون تو ، واسه من همین خیالتم بسه
بذار جاده ها اشتباه برن ما که دستمون بهم نمی رسه
با حریر پیله های کاغذی واسه من جاده رو ابریشم نکن
من به پروانه شدن نمی رسم حرمت فاصلمون ُ کم نکن
آه دل ُ سوزوندی
آه چرا نموندی
شنبه 16 مهر1384
نمی دونم چرا وقتی با توام دل بهونه نداره گریه کنه
هر زمونی صحبتت میون میاد از تو سینه دل می خواد ناله کنه
می خواد آدما بدونن که دل تنهایی کشیده شبُ روزش همین بود دل چقدر شکنجه دیده
دل از قفس پریده جز سیاهی رنگی ندیده
همه حرفاش تو هستی دل از هر جا بریده

تا به کی حسرت کشیدن هی به دنبالت دویدن
توی تنهایی نشستن به سیاهی دل سپردن .......
شنبه 16 مهر1384
ای ترانه ساز تنها 
ای ترانه ساز تنها ای ستاره پوش خسته
چرا بغض صد ترانه توی اندوهت شکسته
پشت این شبای زخمی یه نفر نیست که بدونه
سهم تو کنج قفس نیست قسمت تو آسمونه
وقتی آواز تو خط میزنه بودن منو بزار تا برات بگم
قصه ی دل سپردنُ وقتی تو رگ های تو بغض ترانه میزنه
چهارشنبه 13 مهر1384
فقط به خاطر تو ....

به شما نمی رسم من که شما خود بهشتین چی بگم واژه نمونده همه رو شما نوشتین
من خاکی تو زمینم شما اوج آسمونین ببارید تو قصه میگن شما خیلی مهربونین
گلای سرخ تو باغچه گلای آبی گلدون همیشه کنارتونن بهارا میشن یه مهمون
دریاها اشک نگاتون باغا عطر گیسوهاتون به کویر میگم چی دارین میگه گرمای صداتون
غمتون زرد مثل برگ که پاییز رفتُ رهاش کرد مثل عاشقی که یارش دست به دامن خداش کرد
چشاتون مثل ستاره همونی که بیقراره مثل اون شهاب پر نور که یه دم آروم نداره
به شما به شما نمی رسم من که شما خود بهشتین چی بگم واژه نمونده همه رو شما نوشتین ........
فقط به خاطر تو پیشی ....
![]()

چهارشنبه 13 مهر1384
کو 
کو آشنای شبهای من کو ، دیروز من کو ، فردای من کو
شهزاده ی من رویای من کو ، کو هم قبیله ، لیلای من کو
وقتی نوشتم عاشق ترینم ، گفتی نمی خوام تو رو ببینم
برات نوشتم یه بی قرارم با خنده گفتی دوستت ندارم
رو بغض ابرا نامه نوشتم قلبمو مهر نامه گذاشتم
با تو می گیره ترانه هام جون وقتی نباشی می میره مجنون
چند روز بارون داره می باره بوی شکستن برام میاره
میگه غزل پوش تو رو نمی خواد لیلای خوابت دیگه نمی یاد .........
چهارشنبه 13 مهر1384
... دوستان عزیزم یه سوالی از شما داشتم اینکه می خواستم بدونم وقتی وارد بلاگ میشید عکسهای بلاگ رو میتونید ببینید یا خیر ؟
اگر نمی شه دید میشه منو راهنمایی کنید تا درستش کنم ممنون می شم
دوستدار شما
سه شنبه 12 مهر1384
رمضان ماه خدا

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ماه میهمانی خدا ماه خود سازی رو به همه ی دوستانم تبریک میگم
امیدوارم نماز و روزهاتون مورد قبول خدا قرار بگیره
سر سفره ی سحر و افطار مارو از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید
در پناه حق....
سه شنبه 12 مهر1384
عکس یادگاری توی قفس نشستن بازم دو تا قناری ، یاد تو افتادمُ اون عکس یادگاری
یادت مباد می گفتی برای من میمیری خدا رو شکر زنده ای اما دوسم نداری
قناری ها می خونن واسه دل منو تو، تو لحنشون چه پیداست قصه ی بیقراری
تو قفسن ولیکن باز یکمی میترسن یه وقتی از راه بیاد پرنده ی شکاری
شکاری مثل خودت که اومدی سراغم منو نشونه رفتی با تیرکمون زاری
گفتی یه عصر پاییز که برگا سرخ ُ زردن میریم کنار دریا میریم قایق سواری
توی قفس نشستن بازم دو تا قناری ، یاد تو افتادمُ اون عکس یادگاری
یادت مباد می گفتی برای من میمیری خدا رو شکر زنده ای اما دوسم نداری
حالا چه قدر گذشته از اون روزای رنگی سختته دیگه انگار اسم منو بیاری
قرار آخرمون یه روز پاییزی بود مونده هنوز روی پنج این ساعت دیواری
توی قفس نشستن بازم دو تا قناری ، یاد تو افتادمُ اون عکس یادگاری
یادت مباد می گفتی برای من میمیری خدا رو شکر زنده ای اما دوسم نداری ............

سه شنبه 12 مهر1384
...

من اگه هنوز میخونم واسه خاطر دل توست
شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت توست
عزیزم اکه خزونم واست از بهار می خونم
تو رو تنها نمیزارم گر چه تنها جا میمونم
اگه تو شبای سردت با خودت تنها می شینی من برات می خونم از عشق تا که فردا رو ببینی
اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد من برات می خونم ای گل نو بهارُ نبر از یاد
همه دل خوشیم به اینه که تو یادت موندگارم گر چه عمریه تو این دشت یه خزون بی بهارم
من اگه هنوز میخونم واسه خاطر دل توست ....
دوشنبه 11 مهر1384
... زیر این طاق کبود کی بود یکی نبود
مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود ، اون اسیر یه قفس شب و روزش بی نفس همه ی آرزوهاش پر کشیدن بود و بس ...
تا یه روز یه شا پرک نگاش و گوشه ای دوخت چشمش افتاد به قفس دل اون بد جوری سوخت زود پرید سوی درخت تو قفس سرک کشید تو چشم مرغ اسیر همه دلتنگی رو دید دیگه طاقت نیاورد رفت توی قفس نشست تا که از حرفای مرغ شاپرک دلش شکست ....
شاپرک گفت : که بیا تا با هم پر بکشیم بریم اون بالا ها سوار ابرا بشیم یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد ، شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اون و دید با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمیذاشت ، تا یه روز یه باد سرد میون قفس وزید آسمون سرخابی شد سوز برف از راه رسید شاپرک یخ زد و یخ مرد و موندگار نشد چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد مرغ عشق شاپرک و به دست خدا سپرد نگاهش به آسمون تا که دق کردش و مرد ........
دوشنبه 11 مهر1384
هنوزم ...........

هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستارس
هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوبارس
هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی میلرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه
اماا افسوس تورو خواستن دیگه دیره دیگه دیره
اما افسوس به نخواستن دلم آروم نمی گیره نمی گیره ...
تا گلی بر سر ایوان تو پژمرد و فرو ریخت شبنمی
یخ زده از گوشه ی چشمان من آویخت ،
دوریه بین من و تو دوریه ماهی دریاس ،
دوریه بین من و تو دوریه خواب و تماشاست ،
اماا افسوس تورو خواستن دیگه دیره دیگه دیره
اما افسوس به نخواستن دلم آروم نمی گیره نمی گیره ...
دوشنبه 11 مهر1384
سرشار از نیستی
خستم .خیلی خسته .خسته تر از اونی که فکرشو بکنی !!
نمیدونم ؟
چرا؟
؟
تا حالا شده یه حس خوبی بهت بگه این دفعه دیگه برد با تویه . الآن یه معجزه کوچیک اتفاق می افته و همه غم هات از بین میره.
چه حس مسخره ای !
هیچ وقت زندگی به این لودگی نبوده . می دونم فردا چراغ تازه ای رو برای قصر غصه ام روشن می کنه.
هر روز محکوم به مرگ.خسته ام از این کودکان بزرگ نما .
خسته ام. خسته .
خسته تر از اونی که فکرشو بکنی!!
موقع راه رفتن صدای کشیده شدن پاهام و روی زمین می شنوم .دیگه به غرغراشون عادت کردم . میگن نمی خوایم بیایم . مگه زوره؟
ولی من مردم . دیگه صدای هیچ دروغی رو نمی شنوم.
.
دوشنبه 11 مهر1384
دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم ....
دوشنبه 11 مهر1384
کودکان پادشاه زمینند 
ای کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه مادر ، همه چیز را فراموش می کردم.
ای کاش کودک بودم ، تا آشناترین نوای زندگی صدای مادرم بود و مهربانترین دست دست پدرم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر رویایی را هر گونه می خواستم ، می ساختم و آن را بازی می کردم و به اتمام می رساندم و دوباره رویایی جدید را آغاز می کردم. و هیچ گاه برای حقیقت افسوس نمی خوردم.
ای کاش کودک بودم ، تا برای همه اشیاء شخصیت قائل بودم وبه گلها احترام می گذاشتم و حیوانات را با خانم و آقا صدا می کردم و فکر می کردم آنها بیشتر از من می دانند.
ای کاش کودک بودم ، تا قیم پرندگان می شدم و در مرگشان عذاداری می کردم و برایشان مقبره می ساختم.
ای کاش کودک بودم ، تا مربیان را فرشتگانی از جانب خدا می دیدم و هنگام ناراحتی مادر به درگاه خداوند توبه می کردم.
ای کاش کودک بودم ، تا هنگام بیماری درد همه دلداریم می دادند ، نه اینکه درد داشته باشم و کسی نفهمد.
ای کاش کودک بودم ، تا بغضم سنگ ترین دل ها را نرم می کرد و خنده ام بد اخم ترین افراد را شاد می کرد.
ای کاش کودک بودم ، تا خطاهای مرا به خاطر کودکیم می بخشیدند.
ای کاش کودک بودم ، تا وقتی با خدا حرف می زنم از او چیزی نمی خواستم .
ای کاش کودک بودم ، تا سرنوشت مرا به بازی نمی گرفت و شکست را درک نمی کردم.
ای کاش کودک بودم ، تا وسوسه کاری به من نداشت و احساس مرا اسیر خود نمی کرد.
ی کاش کودک بودم ، تا شاید معصومیت چشمانم در تو اثر می کرد.
ای کاش کودک بودم ، تا هیچ گاه تو را نمیخواستم و دلم برایت تنگ نمی شد.
سالها می گذرد ولی من هنوز کودکم
دوشنبه 11 مهر1384

به رسم عاشقی برایت عاشقانه ترین نامه عاشقانه را می نویسم.
به رسم عاشقی برایت زیباتیرین و پر آوازترین ترانه زمین را می خوانم.
به رسم عاشقی تو را می بخشم هر چند گناهت را نمی دانی.
به رسم عاشقی چشمانم را به تو پیش کش می کنم ، هر چند هدیه قبلی را پس فرستادی.
به رسم عاشقی به اندازه اشکهایم برایت دعا می کنم و هر روز می بوسمت هر چند تو را نمی بینم.
به رسم عاشقی دستانت را هیچگاه فراموش نمی کنم هر چند با من سرد بودند.
به رسم عاشقی تو را به حال خویش رها می کنم تا مثل من اسیر غمها نشوی.
به رسم عاشقی طنین صدای سلامت را هر روز صبح مرور می کنم ، تا سلام یادم نرود.
به رسم عاشقی لب بر نمی گشایم تا مگر نا خواسته آهی از دلم بر آید و سرنوشت تو را دچار کند .
به رسم عاشقی در زندان تنهایی خود می سوزم تا تو آسوده باشی.
به رسم عاشقی برایت مجنون و دیوانه می شوم تا عاقلان به تو حسادت کنند.
به رسم عاشقی دست از خواسته خود بر می دارم تا تو به خواسته ات بررسی.
به رسم عاشقی آنقدر قصه ات را برای دیگران می گویم تا مگر یکی از آنها به گوش تو رسد و بازگردی.
خواستم به رسم عاشقی آن قدر به تو بگویم دو ستت دارم تا دیگر رهایم نکنی ولی تو طاقت بت شدن را نداشتی.
دوشنبه 11 مهر1384
سلام متشکرم ![]()